نظرسنجی  
نظر سنجي درباره طراحي سايت
نظر شما درباره ي طراحي سايت ومطالب بارگذاري شده در آن چيست؟
عالي
خوب
متوسط
ضعيف
 
ويژه نامه
قيام 17 شهريور
 
 
اوقات شرعی
اذان صبح  
طلوع خورشید  
اذان ظهر  
غروب خورشید  
اذان مغرب  
اوقات به افق:
 
 
 
خون بهاي يك آيين
آيت‌الله شيخ محمدجواد فاضل لنكراني

وقتي وارد شهر مقدس قم مي‌شوي، گنبد طلايي حضرت معصومه (س) آرامت مي‌كند و بي‌اختيار غربت آقا برادرش رضا (ع) در ذهنت مجسم مي‌شود.

كوچه‌هاي سنتي شهر را طي مي‌كني و نزديكي‌هاي حرم، سه راه بازار و سرانجام به كوچه‌اي مي‌رسي كه ساليان سال، نفس قدسي مردي در آن استشمام مي‌شد و همسايگان و عاشقان را طراوت مي‌بخشيد كه اكنون سر بر آستان خاك نهاده و حالا تو مي‌ماني و باز هم همان سادگي، خلوص و عشقي كه از آن زمان و ديدار با مرجع بزرگ تقليد شيعيان، مرحوم آيت‌الله العظمي‌فاضل لنكراني در همين مكان ساده و محقر به ياد داشتي.

اتاق‌هاي سنتي كه خاص بيوت مراجع است را طي مي‌كنم تا به اتاقي مي‌رسم كه قرار است با فرزند بزرگوار ايشان، يعني حضرت آيت‌الله حاج شيخ محمدجواد فاضل لنكراني، عضو محترم جامعه مدرسين حوزه علميه قم، استاد درس خارج حوزه و رئيس مركز فقهي ائمه اطهار (ع)ملاقات و گفتگو كنم؛ هر چند چندان اهل مصاحبه و گفتگو نيست، اما دعوت روزنامه جام‌جم را مي‌پذيرد تا با هم گفتگوي اختصاصي ايشان با روزنامه جام‌جم درخصوص علل قيام امام حسين(ع) داشته باشيم.

ارزيابي شما در باب علل قيام امام حسين(ع) چيست و از نگاه شما زمينه‌هاي وقوع حادثه كربلا و قيام سيد الشهدا(ع) چگونه قابل تحليل است؟

علل قيام اباعبدالله الحسين(ع)، بحث بسيار مهمي ‌است كه جنبه‌هاي گوناگوني دارد و انسان از هر جنبه‌اي بخواهد بررسي بكند، بحث‌هاي طولاني را به دنبال دارد و اساساً براي مسلماناني كه بعد از اين حادثه، تاريخ را ملاحظه مي‌كنند اين پرسش مطرح است كه چرا اباعبدالله الحسين(ع) قيام كرد.

بنده در ابتدا عرض مي‌كنم كه آراي مختلفي در تحليل قيام امام حسين(ع) وجود دارد. برخي قائلند اباعبدالله الحسين(ع) فقط براي شهادت، خودش و اصحابش و اهل بيتش را به ميدان آورد تا به اين مرتبه عاليه از شهادت برسد. وقتي ما تاريخ را ملاحظه مي‌كنيم از خود زمان پيامبر اكرم(ص) مي‌بينيم كه نبي اكرم(ص)، شهادت اباعبدالله الحسين(ع) را خبر داده بود.

يا اين كه اميرالمومنين(ع) وقتي در نزديكي فرات قرار داشت، گفت ‌هاهنا‌ هاهنا و اشاره مي‌كردند به سرزمين كربلا و به بعضي از اصحابشان فرمودند در آنجا فرزندم حسين با زبان و لبان تشنه كشته خواهد شد و فرزندان او را خواهند كشت.

شهادت اباعبدالله الحسين(ع)، امر بسيار روشني بوده است. پيامبر(ص) فرموده، امير المومنين(ع) فرموده و خود امام حسين(ع) در اين حركت در قدم به قدم براساس آن چه امام زين العابدين(ع) در كتاب كشف الغمّه مي‌فرمايد در اين حركتي كه ما از مكه به عراق داشتيم به هر منزلي كه مي‌رسيديم امام حسين(ع) قضيه شهادت يحيي بن زكريا را يادآوري مي‌كرد. خب اينها روشن بوده است.

اين‌كه ما بگوييم حادثه عاشورا فقط براي اين بود كه امام حسين(ع)، اولادش و اصحابش به درجه شهادت برسند، يك تحليل است.

تحليل ديگر اين است كه اباعبدالله الحسين(ع) براي تشكيل حكومت حركت كرد براي اين كه حكومت را از دست بني‌اميه خارج و يك حكومت صالح را بر پا كند. خب، ببينيد يكي از امتيازات دين اسلام اين است كه چنين رئيسي، مدعي تشكيل حكومت است. يعني ما در تاريخ نداريم كه انبياي گذشته، حكومت تشكيل داده باشند، چون دين اسلام، دين جامع است و بايد تشكيل حكومت، يكي از جزييات اين دين باشد. يعني همان طور كه يكي از واجبات ما نماز، روزه و حج است، يكي از اموري كه لازم و واجب است اين كه حكومت اسلامي‌تشكيل داده شود و اگر بگوييم دين نمي‌تواند حكومت كند و چيزي به نام حكومت ندارد اساساً معنايش اين است كه ما دين را يك دين ناقصي معرفي بكنيم. روي اين اساس تحليل بكنيم به اين كه بگوييم امام(ع) براي تشكيل حكومت آمد، در حالي كه براي تمام آن كساني كه با حضرت(ع) صحبت مي‌كردند مثل ابن عباس، محمد بن حنفيه و ديگران، همه مي‌دانستند به هيچ وجه امكان تشكيل حكومت براي حضرت نيست؛ يعني اين مساله نه فقط براي امام حسين(ع) روشن بود، بلكه براي همه روشن بود. در آن جو خفقان و ظلم و ستم بني اميه، مردم به دنبال دين و پياده شدن و اجراي احكام دين نبودند و به تعبير حضرت الناس عبيد الدنيا. حالا اين كه بياييم بگوييم حضرت با اينها مي‌خواست تشكيل حكومت بدهد، خير! براي همه روشن بود كه تشكيل حكومت نيست.

تحليل سوم اين است كه بگوييم يك امر الهي، خاص و دستور شخصي بوده است و اباعبدالله از طرف خداوند تبارك و تعالي، يك مأموريت شخصي داشته و بايد اين راه را برود. حالا اين پرسش مطرح مي‌شود كه اگر در آن زمان، امام ديگري بود و حاكم و ولي واقعي، شخص ديگري بود، اين دستور را نداشت؟

بنابراين روشن است كه نمي‌توانيم اين را به عنوان يك دستور خصوصي و شخصي تلقي كنيم. براي اين كه هر امام ديگري جاي ايشان بود بايد اين حركت را انجام مي‌داد. پس امام مي‌فرمايد بر همه واجب است.

بنابراين به نظر مي‌رسد كه نمي‌شود علت واقعي و مهم قيام امام را در مساله شهادت فقط تشكيل حكومت يا به عنوان يك امر و دستور شخصي تلقي كنيم. آنچه به نظر مي‌رسد اين كه اباعبدالله ملاحظه كرد آنچه پيامبر اكرم(ص) به بشريت به عنوان دين اسلام عرضه كرد، آنچه را به عنوان شاكله و هويت ديني از راه قرآن و از راه سنت پيامبر به جامعه ارزاني داشته بود، از اعتقادات، احكام و اخلاق، همه در حال از بين رفتن بود.

يعني هويت جامعه ديني زمان پيامبر(ص) تغيير ماهيت داد؟!

دقيقاً! پس از رحلت پيامبر(ص) آنها كه حاكم وقت بودند، ولو صلاحيت حكومت و ولايت را نداشتند، به حسب ظاهر نماز را برپا مي‌كردند، به حسب ظاهر رعايت حدود اسلامي‌ مي‌كردند، اما از زمان خليفه سوم، زمانه خيلي تغيير كرد. بي‌بند و باري‌ها، حيف و ميل‌ها، ظلم‌ها، بخصوص پس از شهادت علي(ع)، به حد اعلاي خودش رسيد. حقوق مردم رعايت نمي‌شد، ظلم و اختناق به حدي بود كه هيچ كس جرأت اعتراض نداشت و او را حبس و در بند مي‌كردند و ياران بسياري از اينها را همچون ابوذر و ديگران به شهادت رساندند. در زمان معاويه، افرادي بودند كه اسمشان در كتب رجال هم آمده است. اينها پول مي‌گرفتند تا آياتي را كه در شأن علي بن ابي‌طالب بوده را به مردم اين‌گونه بازگو كنند كه در شأن ديگران نازل شده است. ببينيد چقدر تغيير ماهيتي در افراد پيدا شده است. باز هم معاويه مختصري از ظواهر را رعايت مي‌كرد، اما رسيد به اين مساله كه معاويه با نيرنگ و تطميع و زور به دنبال اين بود كه در زمان خودش براي يزيد بيعت بگيرد و او را به عنوان ولايتعهدي خودش معرفي كند. خب يزيد، جواني بود كه هيچ ظاهري از دين را حفظ نمي‌كرد، فسق علني داشت، قماربازي داشت و شرب خمر علني داشت. يعني آن محرماتي كه قرآن نسبت به آنها اهتمام ورزيده، او با تمام اينها به مخالفت برخاست. شما ببينيد وقتي چنين فردي بخواهد حاكم مسلمين بشود ديگر چه چيزي از دين باقي مي‌ماند. با وجود يزيد، وضعيت به سويي پيش مي‌رفت كه اسمي‌از دين هم نباشد، چون معاويه آرزو داشت زماني برسد كه شهادت به نبوت پيامبر از مأذنه‌ها برداشته شود. در زمان يزيد، يهودي‌ها و مسيحي‌ها، سياست اصلي دربار يزيد را تعيين مي‌كردند و اينها در بارگاه حضور داشتند. يزيد اين خصوصيات را داشت و در زمان او، اسلام كاملاً داشت رو به سوي اضمحلال مي‌رفت. امام حسين(ع) ديد تمام زحماتي كه پيامبر(ص) و علي(ع) كشيدند در حال از بين رفتن است و اصلاً از ميان رفت.
در زمان امام حسين همه چيز دين از ميان رفته و از دين، حتي اسمش هم باقي نمانده بود. كسي مثل يزيد مي‌خواست جاي پيامبر بنشيند. اگر حاكمي‌مشرك، كافر و فاسد شود بتدريج در بدنه جامعه تأثير مي‌گذارد. حالا تصور كنيد يزيد مي‌خواست به اسم اسلام، چيزهايي را بياورد و كارهاي را بكند. در اين صورت ديگر چه چيزي از اسلام باقي مي‌ماند. يعني ما مي‌توانيم علت اساسي قيام امام حسين(ع) را در اين خلاصه كنيم كه حضرت مشاهده كرد همه مظاهر و ابعاد دين از ميان رفته است و الان براي احياي دين غير از حضور در صحنه، هيچ راهي وجود ندارد. وقتي وليد، حضرت را به استانداري دعوت كرد، 2 راه جلوي حضرت گذاشت: يا بيعت يا قتل. محققان بايد به اين مساله توجه داشته باشند كه حضرت، غير از اين 2 راه، راه ديگري نداشت. بعد كه حضرت وارد مكه شد عده‌اي به حضرت پيشنهاد كردند كه مكه محل امن است و من دخله كان امنا و به او گفتند اگر شما اينجا باشيد هم با يزيد بيعت نمي‌كنيد و هم آنها نمي‌توانند به شما دسترسي پيدا كنند. حضرت فرمود من در خانه هر جنبنده‌اي كه باشم اينها من را پيدا مي‌كنند و به قتل مي‌رسانند و اگر من در اينجا باشم اينها مي‌آيند و هتك حرم مي‌كنند و حرمت حرم را از ميان مي‌برند. من به اين خاطر با يزيد مبارزه مي‌كنم كه او هتك دين مي‌كند؛ بنابراين نمي‌خواهم هتك خانه خدا شود. از اين رو بلافاصله از آنجا بيرون آمد و فرمود اگر من در بيرون آمدن از مكه عجله نكنم اينها من را خواهند گرفت و در همينجا به قتل خواهند رساند.

من نظرم اين است كه نياييم قيام اباعبدالله را فقط در يك بعد خلاصه كنيم بگوييم بعد شهادت، تشكيل حكومت يا دستور ويژه خداوند به اين كه انّ الله شاء ان يراك قتيلا. بلكه به نظر مي‌رسد حضرت با ديدن تزلزل در دين و به منظور احياي دين قيام كرد.

چطور با اين كه حضرت امام حسين(ع) 10 سال از زمان امامت خود را در دوران معاويه به سر كردند و همزمان بودند، چرا ايشان در آن موقع قيام نكرد و عليه ظلم و ستم معاويه نشوريد؟

در زمان معاويه، برخي ظواهر دين محفوظ مانده بود و باز نكته اساسي حركت از قضيه بيعت با يزيد است. شما ببينيد اگر اباعبدالله مي‌آمد ولو با اجبار يا برحسب شرايطي كه اقتضا مي‌كرد و از روي اضطرار با يزيد بيعت مي‌كرد، آن وقت همين بيعت باعث مي‌شد دين به طور كلي از ميان برود و هيچ چيزي از آن باقي نماند.

در همان اولين جمله اي كه حضرت دارد، مي‌فرمايد: يزيد، كسي است كه در علن، فسق و فجور انجام مي‌دهد. يعني حاكمي‌كه حتي برحسب ظاهر هم رعايت اين چيزها را نمي‌كند. در اين كه به اين چيزها اعتقادي نداشت روشن بود. به اين چيزها اصلاً اعتقادي نداشت. يزيد در شعر معروفي گفته بود: و لا خبر جاء و لا وحي نظر. گفته بود نه وحي بوده و نه چيز ديگر. او اصلاً اعتقادي به اينها نداشت. وي فسق علني داشت.

اگر حضرت سيد الشهدا(ع) كه نوه رسول خداست، با چنين كسي كه فسق علني داشت و هيچ چيزي از دين را قبول نداشت، بيعت مي‌كرد، ديگر چيزي از اسلام باقي نمي‌ماند و معناي آن، ختم اسلام و از ميان بردن كل اسلام و دين بود. لذا امام در اينجا راه دوم را كه همان قتل و شهادت بود، انتخاب كرد و نه بيعت با چنين شخصي را كه موجب از ميان رفتن دين اسلام شود.

حضرت وقتي‌ مي‌خواست از مدينه به سوي مكه حركت كند در وصيتنامه‌اي به برادرش محمد بن حنفيه نوشت هدف من از اين سفر، امر به معروف و نهي از منكر است. نقش اين عنصر در قيام امام حسين(ع) را چگونه مي‌توان ارزيابي و تحليل كرد؟

براي پاسخ، كلماتي را كه اباعبدالله به اصحابش فرمود بيان مي‌كنم. حضرت كلماتي را از پيامبر نقل كردند: اگر كسي سلطان جائري را ديد يك محرمات الهي را حلال مي‌شمارد، عهد خدا را مي‌شكند، با سنت پيامبر مخالفت مي‌كند، به مردم ظلم مي‌كند و كسي نيايد با اين حاكم مخالفت كند، كان حقّاً علي الله ان يدخله مدخله، اين ديگر بر خدا لازم است كه به آتش جهنم بفرستد.

در مورد بخشش الهي، اين گناهان شخصي، حقّاً علي الله نيست كه خدا، ما را به جهنم داخل بكند. اگر خداي ناكرده، كسي دروغي گفت، غيبتي كرد، اين استحقاق جهنم را دارد، اما در روز قيامت ممكن است خداوند از او بگذرد، اما ما يكسري محرّماتي داريم، مثل خود شرك كه خداوند مي‌فرمايد: انّ الله لايغفر ان يشرك به، محرماتي داريم كه به هيچ وجه خداوند از آن اغماض نخواهد كرد. يكي از آنها همين مساله است، اگر انسان ببيند يك حاكم، به نام اسلام، اين عهد خدا را مي‌شكند، ظلم مي‌كند، با پيغمبر مخالفت مي‌كند، و امثال اينها، و انسان سكوت محض بكند، اين جايي است كه ديگر جاي بخشش در قيامت ندارد: كان حقّاً علي الله. يعني مسلّماً و قطعاً خدا اين كار را انجام مي‌دهد. و بعد مي‌فرمايد و انّ هولاء؛ كساني كه در برابر حاكم ظالم سكوت مي‌كنند، قد لزموا طاعه الشيطان، اينها از ملازمين شيطان هستند، و افرادي هستند كه اطاعت شيطان مي‌كنند و تركوا طاعه الرحمن، اطاعت خدا را كنار مي‌گذارند، و اظهروا الفساد، فساد را زياد مي‌كنند، و اطّلوا الحدود، اينها حدود را تعطيل مي‌كنند، و احلّوا حلال الله و حرّموا حرامه، بعد امام حسين(ع) مي‌فرمايد اين كلام پيغمبر است و بعد به مردم مي‌فرمايد ايها الناس! چه كسي در ميان جامعه، در زمان ما، احقّ و سزاوارتر از من است كه به اين كلام رسول خدا عمل كند. من انا احقّ من غير؟ چون آنجا پيامبر فرمود فلن يغير عليه بفعل و لاقول، مي‌فرمايد من سزاوارتر از همه شما هستم به اين كه به اين كار عمل كنم.

پس مسلّماً ثابت مي‌شود كه يك دستور شخصي نبوده؟

بله! ببينيد وقتي ما اين جملات را مي‌بينيم، روشن مي‌شود كه مساله، دستور، شخصي نبوده چون مي‌فرمايد من رآي سلطاناً جائراً؛ يعني همه مردم بايد مخالفت كنند و اين دستور اختصاص به من نوه پيامبر ندارد، ولي من سزاوارترم. من براي حفظ سيره پيامبر و جدّ خودم و دين جدّ خودم، تكليفم از شما بيشتر است. اين تكليف براي من از شما بيشتر است، اما معنايش اين نيست كه شما تكليف نداريد، بلكه شما هم تكليف داريد و همه بايد به اين تكليف عمل بكنند؛ بنابراين، چون هيچ معروفي بالاتر از دين نيست و هيچ منكري بالاتر از تغيير دين نيست. با روي كار آمدن يزيد، دين كاملاً تغيير پيدا مي‌كرد و هيچ منكري بالاتر از اين نبود؛ لذا اباعبدالله همين را به عنوان يكي از ملاك‌هاي قيامشان قرار دادند.

اباعبدالله مي‌فرمايد: ما الامام الاّ العامل بالكتاب؛ يعني آن كسي كه مي‌خواهد امام مسلمين باشد، بايد عامل به كتاب باشد. بايد و القائم بالقسط و داع بالدين الحق و الحابس نفسه علي ذات الله؛ يعني آن كسي كه مي‌خواهد خليفه مسلمين باشد او بايد كتاب را بفهمد، قرآن را بفهمد. يزيدي كه يك نقطه از قرآن را نمي‌فهمد چطور مي‌خواهد خليفه مسلمين باشد؟ يزيدي كه تمام زندگي‌اش را فسق و فجور و ظلم و جور تشكيل داده، چگونه مي‌تواند خليفه مسلمين باشد؟

در زمان غيبت، وقتي ما مي‌خواهيم بگوييم افرادي به عنوان نوّاب عامه حضرت ولي عصر(عج) هستند، اينها هم بايد در يك مرتبه نازل تري، اين عناوين را داشته باشند و عنوان مهمش، والحابس نفسه علي ذات الله، يعني جز خدا، هيچ چيزي در زندگي او نباشد. خواب او، خوراك او، حرف او، نگاه او، تمام اينها رنگ خدايي داشته باشد، هيچ گاه به فكر اين كه خودش را برتر از ديگران بداند، هيچ گاه به فكر اين كه زور و ظلم به دست او محقق شود، اصلاً به اين فكرها نباشد. در هر قضيه اي و در هر واقعه‌اي ببيند خدا چه مي‌خواهد.

اينها چيزهايي است كه انسان وقتي در آن دقت بكند مي‌تواند فلسفه قيام اباعبدالله را بفهمد.

چگونه جامعه اسلامي‌زمان پيامبر(ص) كه از اساس، تغييرات بنياديني نسبت به دوران جاهليت پيدا كرده بود و سنت‌هاي حاكم بر آن اسلامي‌شده بود و توسط پيامبر(ص)، ارزش‌هاي اسلامي‌بر آن حاكم شده بود، مجدداً و بعد از گذشت 50 سال از رحلت ايشان، به همان وضع سابق دچار مي‌شود و رو به انحطاط مي‌نهد؛ يا اين كه نقل شده كه سرهاي شهدا را در كوفه گرداندند؛ آن هم شهر كوفه‌اي كه 20 سال قبل از اين حادثه، علي بن ابي‌طالب(ع)، حاكم آن شهر بود؟ چه بر سر اين جامعه آمده كه چنين تغيير ماهيت مي‌دهد و به وضعي دچار مي‌شود كه عزيزترين فرزندان و دوستداران اهل بيت را در نيم روز در صحراي كربلا با لبان تشنه و با آن وضع به شهادت مي‌رسانند و حتي بعداً در كوفه و شام، كاروان اسرا را خارجي خطاب مي‌كنند؛ بدين معنا كه مثلا بريزيد خروج كرده‌اند و بنابراين از دين خروج كرده‌اند؟

عامل اصلي وقوع حادثه عاشورا در همان انحرافي است كه بعد از رسول خدا به وجود آمد. ببينيد وقتي آن كسي كه بعد از پيامبر بر مسند ايشان نشست، آن صفاتي را كه بايد وصي پيامبر داشته باشد، نداشت، از همان جا انحراف آغاز شد. تا خلفاي اول و دوم كه در زمان آنها تا حدي ظواهر دين رعايت مي‌شد، اما در زمان خليفه سوم، مساله خيلي گسترده شد. طمع‌ورزي‌ها؛ عده‌اي افتادند دنبال دنياطلبي، مقام طلبي، جمع كردن ثروت و ثروت‌اندوزي؛ اينها يك‌طرف و از سوي ديگر، فاصله گرفتن از كسي كه ولي خداست. 25 سال از اميرالمومنين علي(ع) فاصله گرفتند و از نعمت او محروم بودند. ديگر به دنبال اين نبودند كه حرام و حلال خودشان را از اميرالمومنين بگيرند و سوال كنند.

شما ببينيد برخي از مسائلي كه در زمان رسول خدا مسلّماً جزو احكام بوده كه پيامبر(ص) آورده، اما بعداً مشاهده كرديم كه اينها از بين رفت و تغيير پيدا كرد. يعني بعد از رحلت پيغمبر(ص)، مساله تحريف در دين، آرام آرام آغاز شد.
تفسير به رأي قرآن نيز آرام آرام شروع شد. جداكردن مردم از ولي خدا به وجود آمد و اين همين طور، تا زمان خليفه سوم گسترش پيدا كرد و بعد از او هم، معاويه به بهانه اين كه ما در مرز روم هستيم و با قيصر و كسري و امثالهم ارتباط داريم، يك تشريفات بسيار عجيب و غريبي را براي خودش و هواداران خودش درست كرده بود.

براي از بين رفتن ارزش‌ها، 50 سال، زمان زيادي است. يعني اگر كسي در رأس جامعه اي قرار گيرد و اين بخواهد ارزش‌ها را از بين ببرد، در مدت كمتر از اين هم مي‌تواند از بين ببرد. اينها ارزش‌ها را در جامعه از بين بردند. يعني لزوم تبعيت از امام كه صريح قرآن آمده (اطيعوالله و اطيعوالرسول و اولي الامر منكم) را از بين بردند و مردم گرفتار حاكمي‌شدند كه باب دنيا، دنياطلبي و دنياخواهي را بين مردم رواج داد؛ به طوري كه باز همان عاملي كه سبب شد مردم كوفه را از اباعبدالله جدا كند با اين كه مي‌دانستند اباعبدالله به حق مي‌گويد. اما چطور شد كه همين مردمي‌كه مي‌دانستند يزيد صلاحيت ندارد و امام حسين(ع) بر حق است، نامه هم به او نوشتند، اما حضرت را رها كردند؟ فقط مساله اين بود كه واقعاً مردم و مجموعه جامعه با جداشدن از ولي خدا، از ارزش‌هاي ديني جدا شده بودند. وقتي از ارزش‌ها جدا شدند، ديگر اين مردم را به هر سمتي مي‌توان كشاند.

چرا اينقدر اسلام روي مساله امامت تكيه دارد؟ آيا امامت براي اين است كه ما فقط يك پيوند قلبي با يك كسي كه وصي پيامبر است داشته باشيم، همين پيوند قلبي و حبّ كافي است يا نه؟

 اين كه اسلام مي‌گويد ما نودي بشيء مثل ما نودي بالولايه؛ براي اين است كه اگر ما ارتباطي با ولايت داشته باشيم، مي‌توانيم به مجموعه دين، مجموعه ارزش‌ها و مجموعه دستورات خدا برسيم و عمل كنيم و اگر ارتباط با ولايت نداشته باشيم به هيچ كدام از اينها نمي‌توانيم برسيم. با ارتباط با ولايت ائمه معصومين است كه انسان مي‌تواند دين، قرآن و دستور صحيح داشته باشد و به وقت جنگ هم بتواند وظيفه خودش را انجام دهد.

بنابراين، آن بدعتي كه بعد از رسول خدا نهاده شد و به وسيله آن، مردم را از ولي اصلي خدا و دين جدا كردند، عاشورا را به وجود آورد.

درس‌ها و عبرت‌هايي كه حادثه عاشورا براي جوامع اسلامي‌ و بخصوص جامعه اسلامي‌ما در بردارد، چيست؟

حادثه عاشورا، براي همه بشريت درس است. الان، غير مسلمان‌ها هم اباعبدالله الحسين(ع) را يك الگوي هميشگي براي خودشان قرار مي‌دهند، اما به طور قطع و مسلّم، مسلمانان و به طور خاص شيعيان بايد از اين حادثه در تمام ابعاد زندگي شان استفاده كنند.

اولاً ببينيد اولين درسي كه حادثه عاشورا به ما مي‌دهد اين است كه انسان براي خدا، بايد جانش را فدا كند. يك انساني كه در جامعه است، اگر به فكر دين نباشد، نمي‌شود اسم خودش را مسلمان بگذارد. چطور مي‌شود كه پيغمبر ما بفرمايد من سمع رجلاً ينادي ياللمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم. اگر مردي يا يك مرد غير مسلماني استغاثه و فرياد بزند و كمك بطلبد و انسان، جواب او را ندهد انسان مسلمان نباشد، اما يك انساني ببيند دين در حال از بين رفتن است؛ در هر زماني، بي‌تفاوت باشد. اولين و مهم‌ترين درسي كه عاشورا به ما مي‌دهد اين است كه مسلمان نبايد نسبت به دين بي‌تفاوت باشد. بايد خودش را، مالش را، خانواده خودش را، هميشه آماده كند تا اگر زماني لازم شد، فداي دين شود و اين هم باز به مساله ولايت بر مي‌گردد. پيوند با ولايت، انسان را به اين مرحله مي‌رساند. بنده در بعضي از سخنراني‌هايم هم گفته‌ام امام خميني(ره)، چرا توانست انقلاب بكند؟ براي اين كه ولايت ائمه معصومين را در اعلا درجه‌اش باور كرده بود و داشت. ارتباط عميق داشت؛ به حدي كه اگر مي‌ديد وظيفه‌اش است كه براي آن جانش را هم بدهد، آمادگي داشت. اين درس اولي است كه به ما داده مي‌شود. و بسيار درس مهمي‌است. در اين درس، پيام و درس براي عموم جامعه است.

درس دوم اين است كه خداي نكرده، خواص، توقف پيدا كنند. مسووليت خواص، هميشه به مراتب از مسووليت توده مردم بيشتر بوده است. اگر در زمان اباعبدالله الحسين(ع)، خواص در آن زمان، كنار نمي‌كشيدند و اينها حضور پيدا مي‌كردند و عوام را آگاهي مي‌دادند، شايد نياز نبود كه در عالم وجود، اين حادثه به اين عظمت محقق شود.

وظيفه خواص در اين گونه شرايط چيست؟ و بخصوص در زمان ما و در جامعه امروزين ما وظيفه آنها را چگونه مي‌توان ارزيابي كرد؟

ببينيد خواص بايد درك كنند كه هميشه و در هر زماني، دين و محور دين در كجا قرار دارد و مردم را متوجه كنند؛ بخصوص در زمان ما. اگر در زمان اباعبدالله، انگيزه براي تحريف دين بود، الان صدها مرتبه انگيزه بيشتر است. اگر در آن زمان براي حذف اسلام، خيلي انگيزه بود، الان به مراتب بيشتر است. امروز توطئه‌ها، دسيسه‌ها و برنامه‌هاي فراواني است كه مردم را از اساس اسلام جدا كنند.

آنها به اين نتيجه رسيده‌اند كه اگر بخواهند به هدفشان برسند بايد عزاداري اباعبدالله را از مردم بگيرند.

بنابراين، خواص ما بايد توجه داشته باشند، مردم را آگاه كنند و حضور در صحنه داشته باشند؛‌ حتي اولين كساني كه مي‌توانند مصداق حديث رسول‌الله (من رآي سلطاناً جائراً مستحلّاً لحرم الله) باشند و در درجه اول بفهمند نيز خواص هستند. پس معلوم مي‌شود وظيفه آنها بيشتر است. و من اميدوارم در زمان ما هم خواص همان طوري كه در گذشته عمل كردند، الان هم ان‌شاءالله همان طور عمل كنند.

سيدجواد ميرخليلي


افزوده شده در تاریخ: 13:57:47 - 1388/11/18
 
مصاحبه
 
نظرات بینندگان  
نام و نام خانوادگی: 
پست الکترونیک:
وب سایت:
 
    
مطالب پربیننده
    
تازه های سایت